جنگل سیاه

هیچ همین .

تو تو این کابوس بیداری!

وقتی رقص انگشتات رو کیبورد نمی تونه کلمه های گنگِ ذهنتُ کنار هم ردیف کنه
وقتی چشماتُ می بندی و میگی همه اینا یه کابوسِ
ولی چشمات باز میشن و تو تو این کابوس بیداری !
تو تو این کابوس بیداری !
وقتی همه اون رویاهایی که داشتی برات عقده شدن ..
وقتی هیچ انگیزه ای تو هیچ کدوم از سلول هایِ خاکستری ذهنت نفس نمیکشه ..
وقتی هر روز می میری ولی داری راه میری و نفس میکشی ..
وقتی هیچی تموم نمیشه ... وقتی هنوز هستی ..
وقتی محکومی به نفس کشیدن..
محکومی به نفس کشیدن.
ولی همیشه تیکه تلخِ قصه آخره
پرنده عقاب شکار و کوه و دامنه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان